نوشته ی : مهندس فرشید خیرآبادی
داستان کوتاه کوتاه یا فلش فیکشن، حدود بیست و چند سال پیش وارد ایران شد با ورود کتابها و ترجمههای داستانپردازی آمریکاییِ «پُست مدرن». این گونهی داستانی از رمان، داستان بلند و داستان کوتاه -با ساختاری منسجم و شخصیتپرداز- گذرکرده بود و در حال پرداخت داستانهایی با ویژگیهایی همچون آنچه خواهد آمد است [و این همهی ویژگیها نیست.]:
• کمگویی
• دارا بودن پایانی باز
• مینیمالیستی بودن [کم کردن المانهای داستان و داستانی]
• سوررئالیستی بودن
• روایت غیرخطی و پرش های زمانی
این گونهی داستانگویی تحت نامها و گرایشها یا بهتر بگویم «مکاتب ادبی» گوناگون مطرح میشوند که هر کدام به فراخور انتخاب و یا قدرت آن ساختار، مورد استفادهی «داستاننویس» قرار میگیرد. بهتر است اشارهای کنیم به این مهم که در این گونههای نوین، داستانگو وجهی ادبی خود را آرام آرام وامیگذارد و وجهی هنرمندی خویش را بیشتر در آغوش میگیرد چرا که در این مکاتب ادبیِ نو پافشاری بسیاری بر ویژگیهای هنری داستان و هنرمندی داستاننویس شده است. حتی در مواردی به عمد، داستاننویس ساختار و گرامر زبان را در هم میشکند تا بیشتر و بهتر داستانسُرایی کند[شکستن فرم زبانی].